محل تبلیغات شما



دیشب،رامین از یک دلخوری نسبتا قدیمیش ازمن گفت.نسبتا قدیمی به نسبت سن کمش.گفت جایی و جلوی یکی از دوستام،باهاش بد برخورد کردم .وقتی ماجرا رو تعریف کرد به زور تونستم جلوی اشک هام رو بگیرم.و باز قصه ی عذاب وجدانآهتا به حال گفته بودم عذاب وجدان،پیوسته همراهمه؟ لهم میکنه حس گناه له. وقتی لیلاحاتمی تو فیلم رگ خواب از له شدنش به خاطر گناه خاک خوردنش تو بچگی می گفت،اشکای من شرشر می ریختن هعی.کاش قدر خالق و مخلوقاتش رو بدونمتا الان که جز آزار و تلخ
امشب افطار مهمون داشتمقرار بود بابا زولبیا بامیه و نون تازه و اینها رو بخره و به دستم برسونه که نرسوند.قرار بود سوپ درست کنم،دیدم فقط یک دونه هویج داریم .کسی هم خونه نبود که همفکری کنم.نتیجه اش شد یک غذای تقریبا من دراوردی الان که مامان این عکس »رو ببینن،بهم میگن خدای اعتماد به نفس.چرا میز این قدر نامرتبه و چرا ظرف ها این قدر جور واجورن؟! بنده عکس رو گذاشتمچون سیرت این غذا مهم بود که اونم زیبا بود
چند ساله چنین شب هایی،در حد نگرانی برای مرگ و زندگی یکی از عزیزانم،نگرانم. حالا هر بار برای یکیو انگار این رسم خدا شده برای من دستت رو شده خدای منتو میخوای به دلم نزدیک بشم و برات ببارم و باهمه ی وجود ازت خواهش کنم.قبول عزیزم. تو هم مثل هرسال،نگرانیم رو مبدل به آرامش کن.و تقدیرم رو زیبا بنویس.دوستت دارم. _امسال به هیچ کس التماس دعا نگفتم.اونایی که دوستم دارند دعام خواهند کرد.دعا باید دلی باشه نه زبونی.کاش در دلی باشم امشب

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

مدرسه ی بوباتون